|
به فرمایش راست]مدرن[ انتخابات فرمایشی را، ست . . .
نوشته شده توسط: بیرنگ
زنده باد پدر ضعیف و مرگ بر پدر قوی. این پدر ضعیف بود که باعث شد من مبارزه را آغاز کنم. پدر ضعیف اصلاحات است هشت سال وجود اوبرای ناامید کردن ما از خودش حتی زیادی هم بود. پدر قوی دیکتاتوری است که باید از بین برود. آیا این نوعی کنار آمدن با اصلاح طلبان برای مبارزه با فاشیسم است.؟
امین قضایی می گوید :" ناظم مدرسه ی ما می گفت یک سیب گندیده بقیه سیب ها را هم فاسد خواهد کرد .او یک فاشیست بود. اما میوه فروش محله ی ما می گفت که میوه ها در هم است و نباید آنها را سوا کرد. او یک بازاری بود. ما گیج شده بودیم. اما این تنها تفاوت یک بازاری با یک فاشیست است. آنها رونوشتی از هم بودند : قیمت های روی اتیکت هم به همان سرعت دفترچه های مشق ما خط می خورد. می آموختیم تا چپاول شویم . . ."
حالا سوال اصلی این است که من بر چه اساس اصلاحات را مساوی بازاری می دانم.
آیا انتخابات یک مثال خوب نیست آنجایش که ستاد های تبلیغاتی همه در حجره های بازار بر پا می شوند. ابراهیم یزدی فقط به این خاطر به ظاهر معترض تر از دیگر اصلاح طلب ها هست که با وجود داشتن حجره ای از آن خود نمی گذارند تو ش تبلیغات کند. انتخابات نمایانگر بازار است جایی که مردم رای و نظرشان را در مقابل مشتی امکانات و قوانین جدید می فروشند. قوانین جدید همان اجناس فروخته شده اند که دیگر پس گرفته یا تعویض نمی شوند. گول شعارهای آزادی خواهانه اصلاح طلبان را نباید خورد پدران رنگی ما بالاخره جایی متحد می شوند تا پدر همه ما را در آورند.
شاید معدودی از رفقا بر این امید باشند که با انتخاب نامزد های اصلاح طلب فضایی برای فعالیت های چپ باز می شود. اما این امیدی عبث خواهد بود ذره ای تردید نداشته باشید که این فضا ایجاد نخواهد شد. آیا خیال می کنید بورژوازی به ما این مجال را می دهد که او را کنار بزنیم در این صورت چه نیازی داشت که انتخاب شود. آنها تا جایی صحبت های ما را تاب می آورند که در پی نفی آنچه باعث شده به واسطه ی آن به قدرت برسند نباشیم یعنی طبقه ی حاکمی که آنها نماینده ی آنند. در این شرایط سخن گفتن از تحریم هم کافی نیست بحث حرام یا حلال اعلام کردن انتخابات مربوط به سبک سنگین کردن های منفعت طلبانه ی امثال تحکیم و نهضت آزادی است که تا آنجا که خطر تخته شدن دکانشان نرود انتخابات را تحریم می کنند و همین که این خطر پیش آمد( انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد) به فرمایش خودشان انتخابات فرمایشی را نیز سزاوار شرکت کردن می دانند. یک تاکتیک رادیکال در برابر انتخابات نه تحریم آن که بیشتر از آن تخریب آن است به این معنی که علاوه بر شرکت نکردن در انتخابات با فاش ساختن ماهیت دموکراسی انتخاباتی برای دیگران آنها را نیز از شرکت در انتخابات باز دارد.
جمعبندی سه ساله: تحلیلی از گذشته و رویکردی به آینده
با شکست انقلاب ۵۷ و تصرف دوباره قدرت سیاسی به نفع طبقه صاحب سرمایه و پایان پروسه تثبیت ساختاری پس از انقلاب و آغاز فرایند برونگرایی ساختاری نظام سرمایه سالار ایران و اولویت یافتن سیاست های نئولیبرالی منطبق با برنامه جهانی سرمایه داری در تصمیم گیریهای والیان قدرت، به صورت عینی و مادی فضای اجتماعی ایران برای باززایی یک نسل جدید چپ آماده گشت. از طرفی دیگر شکست دیدگاه های اصلاح طلبانه و فروریختن توهمات دموکراتیزاسیون از بالا و عقب نشینی آلترناتیوهای رفرمیستی، کانتکست سیاسی را برای عروج چپ در عرصه اجتماعی، مساعد نمود. در فضای بین المللی نیز شکست سیاست های سرمایه مالی جهان حاکم، هم در فاز اقتصادی که به انکشاف بحران های ماهوی آن (مانند بحرانی که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم می کند) و شکستن فشار آن بر دوش طبقات فرودست جامعه می انجامد و هم در فاز سیاسی که در واقع پیش برد خطوط متناسب با منطق سود است و به بحرانهای سیاسی و زد و خوردها و جنگ های بزرگ (مانند جنگهای عراق، افغانستان و گرجستان) می انجامد، اسطوره های پایان تاریخ و زندگی به مثابه قرن ها زیستن در وضع موجود را با فروپاشی مواجه کرد. همه اینها در کنار انکشاف و گسترش جنبش های رادیکالی چون کارگری، دانشجویی و زنان در کلیت خود زمینه را برای ایجاد و بسط یک جبهه چپ در جنبش دانشجویی فراهم کرد که وظیفه خود را پیشبرد افق کارگری و سوسیالیستی و هژمونی کردن آن در جنبش دانشجویی و مقابله با خطوط لیبرالی و رفرمیستی و مدافع وضع موجود و پیگیری مطالبات دانشجویان تعریف نمود.
دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب پس از چند سال پراتیک چپ دانشجویی، از سال ۱۳۸۱، با اعلام موجودیت خود در بهار ۱۳۸۵ توانستند با ایجاد انسجام و همبستگی در این جبهه دست بالا را پیدا کرده و پیش برنده اصلی خط چپ در دانشگاه باشد. لیکن پس از تجمع ۱۳ آذر در دانشگاه تهران و دستگیری بیش از ۷۰ تن از فعالین این جریان در تهران و شهرستانها این حرکت با ضربه ای مواجه گشت که آنرا به سرکوب پلیس تقلیل داد. ضربه ای که به مخدوش شدن خط سیاسی و نحوه و چگونگی عملکرد گذشته آن، هم در نزد فعالین این جریان و هم در نزد اکتیویست های دیگر جریانها و جنبشها منجر گشت. در اینجا لازم است ذکر گردد که این نگاه با تردید به عملکرد دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در همان مقاطع نزدیک به ۱۳ آذر نیز شروع شده بود. و به نوع ضربه پس از ۱۳ آذر باعث به وقفه افتادن این امر گشت. نیاز به تاکید نیست که نقد گذشته و درک ضرورت های برآمده از واقعیت و ترتیب اثر آن در پراتیک و پلاتفرم و استراتژی این جریان، قاعده ای است که هر نیروی مترقی، پیوسته باید با آن هماهنگ باشد و این امر رانه دیالکتیک ما برای نگارش این بیانیه بوده است. ما دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب برای پاسخ به سوالهایی که واقعیت سیاسی کنونی در برابر ما قرار داده است، با نوشتن این بیانیه شروع کرده و اعتقاد ما بر این است که بایستی پیشترها به این پرسشها پاسخ داده می شد تا راه برای پیشروی هر چه سریع تر باز می گردید. لیکن با توجه به مشکلات یک سال و چند ماه اخیر این امر تاکنون به تعویق افتاده است. ما در اینجا در کنار نکات مثبت فعالیت گذشته داب چون ایجاد یک جناح قدرتمند و رادیکال چپ در جنبش دانشجویی و تثبیت چپ پس از دو دهه در فضای دانشگاه و طرح شعارهای استراتژیک صحیح، به تحلیل گذشته و مسائل پس از ۱۳ آذر و پیش رو خواهیم پرداخت. که نقطه نظرات خود را در بندهای زیر به طور خلاصه بیان خواهیم کرد.
۱- جنبش دانشجویی بواسطه ی موقتی بودن حضور دانشجویان در دانشگاه امکان سازمانیابی منسجم و پایدار ندارد، مگر اینکه یک پایگاه سیاسی پایدار در خارج از دانشگاه این امکان را به آن بدهد. دیگر اینکه بدلیل حضور در فضای دانشگاه و بیرون افتادن دانشجویان از چرخه ی تولید سرمایه، انتخاب سیاسی دانشجو نمی تواند بصورت کامل متکی بر پایگاه طبقاتی اش باشد. و در نتیجه این انتخاب متأثر از تفکرات عرضه شده در فضای جامعه و دانشگاه است. در این میان اندیشه ای که قدرت اقناع بیشتری داشته باشد، برد وسیعتری پیدا می کند.
جنبش چپ دانشجویی بعنوان یک قطب جنبش دانشجویی به سبب مسلح شدن به ایدئولوژی طبقه ی کارگر در تضاد با ایدئولوژی مسلط قرار می گیرد، که بواسطه ی این امر نقش اصلی آن تبلیغ و ترویج ایدئولوژی طبقه ی کارگر و نقد ایدئولوژی حاکم و هم چنین هرگونه اندیشه ی انحرافی جنبش چپ تعریف می شود. در شرایط سیاسی کنونی که حضور احزاب چپ در جامعه با ممنوعیت روبروست، و امکان تشکل یابی کارگری با مشکلات عدیده ای مواجه است، و هم چنین بدلیل نبود رسانه و تریبون حامی منافع طبقاتی طبقه ی کارگر، جنبش چپ دانشجویی رسالت و جایگاه خاصی پیدا می کند، چرا که این جریان بواسطه ی علنی بودن تبدیل به یکی از تریبون های اصلی جریان چپ در جامعه می گردد. بدین سبب است که جریان چپ دانشجویی نقشی پیشرو در مبارزات طبقه ی کارگر ایفا می کند. با وجود این وظایف و ویژگی ها، محدودیت هایی نیز به جنبش چپ دانشجویی تحمیل می شود؛ یک سازمان سیاسی چپ داخل کشور که جنبش چپ بتواند در ارتباط ارگانیک با آن باشد، وجود ندارد. و ارتباط با احزاب سیاسی خارج از کشور نیز دارای مشکلات ساختاری عمیقی می باشد.
الف) در وهله ی اول این ارتباط با ماهیت علنی جریان چپ دانشجویی در تضاد است.
ب) ثانیاً بدلیل عدم وجود تشکیلات علنی این احزاب در داخل، جریان چپ دانشجویی در صورت برقراری ارتباط با این احزاب، بدان سو کشانده می شود که علاوه بر انجام وظایف جنبشی خود، نقش تشکیلات علنی این احزاب را نیز بعهده بگیرد. در این شرایط است که بنابه خاصیت ها و محدودیت هایی که برای جنبش دانشجویی برشمردیم، این ارتباط منجربه مغشوش شدن وظایف سیاسی این جنبش شده و در بهترین حالت مبدل به یک حالت دوگانه ی ناقص می گردد.
۲- دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بعنوان بزرگترین تجربه و تشکل چپ دانشجویی در دو دهه ی اخیر، در خرداد ماه ۸۵ با بیانیه ی "دانشگاه پادگان نیست" اعلام موجودیت کرد، که در این بیانیه پلاتفرم خویش را با مطالبات و شعارهای "آزادی برابری"، "دانشگاه پادگان نیست"، و "پیوند جنبش دانشجویی با جنبش کارگری، جنبش زنان، و سایر جنبش های اجتماعی" مطرح نمود. هر کدام از این شعارها مطالبات وسیعی در سطح جامعه و دانشگاه را نمایندگی می کرد.
شعار آزادی خواهی و برابری طلبی چپ دانشجویی اساساً متفوت از معنای لیبرالی آزادی و برابری است. آزادی از منظر لیبرالیسم به معنای آزادی در فروش نیروی کار است، و برابری در جامعه ی لیبرال سرمایه داری فقط در روبنای حقوقی آن محقق می شود. اما از نظر مارکسیزم آزادی به مثابه آزادی انسان از یوغ استثمار سرمایه، و برابری به معنای توزیع عادلانه ی ثروت (از هرکس به اندازه ی توان اش، و به هرکس به اندازه ی نیازش) می باشد.
شعار "دانشگاه پادگان نیست" اساساً برآیند اعتراضات دانشجویان و اساتید نسبت به فضای پلیسی، سرکوب، احکام انضباطی، نوع پوشش اجباری، حذف و ستاره دار شدن دانشجویان و اساتید مطرح شد.
خواسته ی " پیوند جنبش دانشجویی با جنبش کارگری، جنبش زنان، و سایر جنبش های اجتماعی" صرفاً یک شعار نبوده، بلکه امر استراتژیک دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بوده و هست.
پراتیک "دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" بر دو محور حیاتی علنی بودن در فعالیت، و شورایی بودن در تصمیم گیری استوار است که این دو مؤلفه جزء لاینفک پرنسیب های جریان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب می باشد و آن را بعنوان خط قرمزهای خود همیشه مد نظر داشته است.
۳- جامعه ی ایران از جنبش مشروطه به این سو همواره خواستار تغییر و تحولات اساسی در ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بوده است که این روند با توجه به توازن قوای موجود بین جنبش های دگرگونی خواه و نیروی حاکم فراز و نشیب داشته است. با این وجود در تمام این تاریخ عموماً فضای سرکوب غالب است. "جنبش دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" نیز از این واقعیت مستثنی نیست؛ کما اینکه با توجه به هژمونی "د.ا.ب" در دانشگاه ها نشانه های سرکوب قبل از ۱۳ آذر ۸۶ به وضوح دیده می شد. اگرچه این سرکوب غیرقابل اجتناب می نمود، با این همه، سرکوب لزوماً به وارد آمدن ضربه درچنین مقیاسی نمی انجامید. آنچه ضربه را در این ابعاد به "د.ا.ب" تحمیل کرد، این مسأله بود که بخشی از استراتژی ما دچار خطا شد. این خطا از آنجا شکل گرفت که "د.ا.ب" وارد روند سیاسی نادرستی شد مبتنی بر این که علاوه بر ایفای نقش خود، به سمت تقبل وظایف یک حزب سیاسی در خارج از دانشگاه گرایش پیدا کرد. این امر باعث تداخل دو نوع سبک کار متفاوت شد و در مقاطعی این بخش از استراتژی کل استراتژی "د.ا.ب" را تحت الشعاع خود قرار داد. بعنوان مثال، ایجاد و بسط مکانیزم های برقراری یک پیوند ارگانیک بین جنبش های اجتماعی از مهم ترین وظایف یک حزب مترقی است؛ وظیفه ای که "داب" در مقطعی به نادرست تصمیم به انجام آن گرفت. این در حالی است که نقش صحیح و به لحاظ سیاسی رادیکال یک تشکل چپ دانشجویی در این عرصه آژیته کردن فضای دانشگاه به نفع جنبش های اجتماعی است. نتیجه ی عملی این خطا تبدیل سرکوب ۱۳ آذر به ضربه ای عمیق بر پیکره ی این جریان بود. این در صورتی است که بنابه تحلیل ما، سرکوب و دستگیری دانشجویان چپ توسط دستگاه پلیس در این مقطع امری بود که بدلیل گسترش و هژمونی جریان چپ در محیط دانشگاه صورت گرفت. لیکن تبدیل سرکوب به ضربه و تداوم آن محصول این اشتباه در استراتژی بوده است. پیامد این ضربه منفعل شدن بخشی از فعالین د.ا.ب و تبعید اجباری بخشی دیگر از آن، و هم چنین از دست رفتن زمان برای ما و به نفع جریانات اپورتونیست، واپس گرا و سنتی شد که به لحاظ خط سیاسی و تحلیل شرایط روز در بهترین حالت "سوسیال دمکرات رفرمیست" محسوب می شوند. بخشی از تأثیرات منفی این جریانات را می توان این گونه ارزیابی کرد:
ــ منتسب کردن کلیت "داب" به احزاب خارج از کشور، از سوی آنها منجر به تداوم ضربه و ایجاد جو بی اعتمادی در میان توده ی دانشجویان نسبت به جریان چپ دانشجویی گشت. در حالی که دلیل اتخاذ این سیاست از سوی آنها، ارزیابی و تحلیل اشتباه آنها از جنبش دانشجویی بود. امر آنها نه اشتباه بودن ماهیت وابستگی تشکیلاتی کلیت چپ دانشجویی، بلکه به مثابه یک هدف سیاسی، شیفت این وابستگی از یک حزب خاص (به باور آنها) به جریان متبوع خویش بود.
ــ در کنار این جریانات منتقد "د.ا.ب"، عده ای از چهره های سیاسی طرد شده و منفرد این فرصت را جهت ایجاد هویت سیاسی برای خویش مغتنم دانستند. این کنش آنها به مثابه مصداق بارز اولویت دادن منافع شخصی بر منافع جنبشی چپ، از همان ابتدا محکوم به شکست بوده؛ چرا که نه معطوف به پیشبرد خط چپ در فضای دانشگاه، بلکه متمایل به هویت سازی شخصی، غیر جنبشی و غیر سیاسی به نفع خویش است.
***
آنچه که ما امضا کنندگان این بیانیه را به نوشتن این سطور ترغیب نموده، این است که در راستای رشد و ارتقاء چپ و پیشبرد افق کارگری در دانشگاه عنوان می داریم که "د.ا.ب" جهت نیل به این افق ها و اهداف باید سرخط های زیر را مورد توجه جدی قرار دهد:
۱- نهادینه کردن این امر که "د.ا.ب" صرفاً یک تشکل دانشجویی می باشد؛ و تأکید بر عدم ارتباط با احزاب به منزله ی خط قرمز کلیت د.ا.ب برای جلوگیری از تکرار اشتباهات گذشته و نیفتادن در مناسباتی که تنها جریانی با مختصات یک حزب لنینی توانایی ایفای آنها را دارا می باشد؛ و در یک کلام ایستادن "د.ا.ب" بر روی پایه های دانشجویی خویش.
۲- حرکت دوباره به سمت تشکل بخشی به جنبش دانشجویی با حفظ پرنسیب های رادیکال گذشته ی خود، و جلوگیری از انحراف این جریان به سمت رفرمیسم در مقاطع حساس و تاریخی در آینده.
دست آخر اینکه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب به مانند هر کمونیست دیگری به حزب لنینی معتقد بوده و بصورت تئوریک پایبند به آن می باشد، اما در حال حاضر هیچ یک از احزاب موجود را تجسم چنین حزبی نمی داند. هم چنین این بیانیه را همچون جمع بندی نظرات و بحث های فراوانی که طی یک سال و اندی در این مجموعه صورت گرفته است، قلمداد نموده و اعلام می داریم که به این بیانیه خلاصه نخواهد شد و اثرات آن در خطوط سیاسی و تئوریک و سبک کار ما در آینده متبلور خواهد گشت.
اعتراضات جنبش دانشجویی دانشگاههای شیراز بر خلاف خواست دولت و اداره اطلاعات مطبوع و مزدورش که به انواع روش های سرکوب مجهزند همچنان به طور مداوم و هر روز گسترده تر از روزهای قبل از پی هم می رسند. چند روز قبل چهار نفر از دانشجویان مبارز شیراز که به اداره اطلاعات احضار گردیده بودند از طرف مزدوران آن اداره که به دستور دولت جمهوری اسلامی عمل می کنند دستگیر شدند. این رفقای سازش ناپذیر کاظم رضایی،عبدالجلیل رضایی، محسن زرین کمر و لقمان غدیری گل تپه نام دارند که به همراه دیگر رفقایشان شانزده آذر روز دانشجو را با برگزاری مراسمی اعتراضی گرامی داشته بودند. اما از طرف دولت متهم به توهین به سران نظام و اقدام علیه امنیت ملی شده اند.
بازداشت این دانشجویان نه تنها باعث نشد که سایر رفقایشان ساکت بمانند بلکه از طرف دیگر و از آنجا که جنبش دانشجویی همواره از یک همبستگی رفیقانه و در سطحی بالاتر از ضرورت های انکار ناپذیر جامعه نیرو می گیرد بار دیگر دانشجویان این دانشگاه برای پس راندن هجمه دولت و مبارزه برای آزادی رفقایشان ابتدا دانشگاه و سپس خیابان را صحنه اعتراض خود کردند و فریاد بر آوردند که : رفقایمان را آزاد کنید" قطعا عقب نشینی دولت پیروزی این دانشجویان خواهد بود و اثبات این شعار دانشجویان انقلابی می شصت و هشت فرانسه که "جای سیاست در خیابان هاست"
